عنایت اهل بیت به علامه ی مجلسی
img
درباره سايت
مشاهده مطالب سايت

درباره سايت

img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
‐ حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
‐ دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
‐ مترلینگ

پيوندها، روزانه ها و ...

امکانات سايت

مطالب سايت

img img
ساعت

بی شک هر شیعه ای با نام عالم بزرگوار ، علامه محمد باقر مجلسی فرزند علامه محمد تقی مجلسی آشناست. شهرت مجلسی و خدمات ارزنده ی او قابل وصف نیست. 

اما یادم آمد در سالروز ارتحال این علم اعلام جهان تشیع سخنی در باب کرامتی از آن عالم بزرگوار به میان آورده باشم تا شاید دعای خیرش بدرقه ی ما شود. 

گرچه دشمنان و دوستان در حق این عالم فرزانه و محقق مدقق و پر کار تقصیر و قصور دارند.

علامه ی مجلسی در شب 27 ماه مبارک رمضان، سال 1110 ه ق در اصفهان بدرود حیات گفت. و طبق وصیتش وی را پس از اقامه ی نماز توسط مرحوم آقا جمال خوانساری در جوار والد ماجدش علامه محمد تقی مجلسی در جوار مسجد جامع اصفهان دفن نمودند که همینک مزار ایشان محل آمد و شد مومنین است.   در وفات او سروده اند که :

ماه رمضان چوبیست و هفتش کم شد/

تاریخ  وفات  باقر  اعلم  شد /

 

آری علاوه بر تربیت شاگردانی ممتاز و خدمات فراوان دیگر ، دهها عنوان کتاب در راستای دفاع از معارف اهل بیت و قرآن نوشت که یکی از آنها بحار الانوار در 110 جلد است. و با دستی پر به دیدار حق شتافت. 

 

اما چه شد که علامه ی مجلسی به این جایگاه رسید؟! گویا علاوه بر تلاشهای کم نظیر او نمیتوان از کرامتی که به علامه شد چشم پوشید. فکر میکنم پاسخ سوال بالا در کرامت زیر آمده است :

 

در یکى از تألیفات سید محمد مجاهد صاحب مفاتیح الاصول و فرزند صاحب ریاض المسائل آمده که :

 

مردی عالم از خراسان که با مجلسى اول آخوند ملا محمد تقى طاب ثراه صداقت (و دوستى) داشته نقل کرده که از کربلا مراجعت میکردم. در اثناى راه خواب دیدم که داخل خانه‏ اى شدم که در آن خانه پیغمبر خدا و ائمه هدى سلام الله علیهم تشریف داشتند و به ترتیب نشسته بودند و حضرت حجت منتظر عجل الله فرجه زیر دست همه آنها نشسته بود. و مرا زیر دست آن بزرگوار نشانیدند ناگاه دیدم که آخوند ملا محمد تقى طاب ثراه شیشه گلابى آوردند و آن بزرگواران استعمال کردند. و بعد از ایشان من استعمال کردم .

بعد از آن آخوند مذکور رفت و قنداقه طفلى را آورد و بر رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) داد و عرض کرد دعائى در حق این طفل می‏خواهم که خداوند او را مروج دین گرداند آن حضرت آن قنداقه را گرفته در حق او همان دعا کرد پس آن حضرت آن قنداقه به امیرالمؤمنین داد و فرمود در حق آن دعا کن آن حضرت او را گرفته نیز همان دعا کرد .

پس به امام حسن (علیه السلام) داد و همان دعا کرد و همچنین تا نوبت به امام عصر (علیه السلام) رسید آن حضرت نیز آن دعا کرد پس آن حضرت آن قنداقه را به من داد و فرمود که:

 

تو هم در حق او نیز دعا کن من هم گرفته همان دعا کردم پس از خواب بیدار شدم.

 

 اتفاقاً عبورم در آن سفر به اصفهان افتاد و به جهت آشنایى و صداقت بر آخوند ملا محمد تقى وارد شدم و بعد از ورود آخوند مذکور از اندرون خانه خود قنداقه طفلى را آورد و بدست من داد و فرمود که این طفل امروز متولد شده در حق او دعا کن که مروج دین شود من آن قنداقه را گرفته همان دعا کردم پس خواب بخاطرم آمد از براى ایشان نقل کرده مسرور گردید.

 

والسلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیا....



ارادتمند : شیخ علی زند قزوینی. 

 

پایگاه اطلاع رسانی:

a-zand.ir



نظرات
ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
img